۲)تركه مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!
۳)تركه ساندويچ فروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!
(۴)تركه ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
۵)مرد: قسم ميخوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخور كره
اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است
۶)تركه تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره دريا غرق ميشه
۷)رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه!
۸)مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
۹) تركه ميخوره زمين، كمونه ميكنه بعدش تو كلانتري ميگه: من رضايت نميدهم!
۱۰)تركه ميره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين
۱۱) يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بينيام چكه ميكرد!
۱۲) تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!
۱۳)تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!
۱۴)دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه ميكنيم و اگر سكه روي لبهاش ايستاد ميريم درس ميخونيم!
۷۳)تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه!
۷۴) معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
۷۵)لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
۷۶)مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم.
۷۷)غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
۷۸)از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني مي پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي ميگه: کوپن چيه؟ آفريقايي ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟!
۷۹) آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد!
۸۰)به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
۸۱)غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
۸۲)بهمن و علي(اصفهاني) سرباز بودن. بهمن ميميره، علي ميره براي خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه ميگه: هر کلمه هزار تومان، براي تاريخ و امضا هم پول نميگيريم. علي ميگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
۸۳)غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد!
-۸۴) يه روز به تركه ميگن با كشور جمله بساز. ميگه: با كش ور رفتم خورد تو چشم.تركه داشته بالاي يك ساختمون پنجاه طبقه كار ميكرده. يهو يكي از اوون پايين داد ميزنه: هوي غضنفر, خونتون آتيش گرفته، زن و بچت هم سوختن، مردن! تركه هم ميگه: ديگه اين زندگي براي من معني نداره. خودشو از اوون بالا پرت ميكنه پايين. همينجور كه داشته مي افتاده، يهو به خودش ميگه: اااه.. من كه بچه ندارم! دوباره يخورده ميره، يهو ميگه: اااه.. من كه زن ندارم! ميرسه نزديكاي زمين،ميگه: اااه..! من كه غضنفر نيستم!
-۸۵) يه روز به تركه ميگن با كشور جمله بساز. ميگه: با كش ور رفتم خورد تو چشم.
-۸۶) دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
۸۷)يه تركه پليسه راهنمايي و رانندگي ميشه. توي خيابون ميبينه يه ماشين گلف قرمز رنگ؛ داره تند ميره. ميره پشت سر ماشين توي بلند گو ميگه: پرايد! نوك مدادي! بزن كنار. ماشينه سرعتشو زيادتر ميكنه. تركه ميره جلوش خلاصه به هر ترتيبي كه بود ماشينه رو نگه ميداره. به راننده ماشين ميگه: مگه نگفتم پرايد نوك مدادي بزن كنار؟ چرا نزدي كنار؟ يارو ميگه اين كه نوك مدادي نيست قرمزه.
تركه ميگه گرمزه كه گرمزه؛ خوب نوك مداد گرمزه. بد راننده شاكي ميشه؛ ميگه: خوب اينكه پرايد نيست؛ گلفه. تركه ميگه گلفه كه گلفه؛ از پنجرش بيا بيرون. (قابل توجه: در زبان تركي؛ حرف ق وجود ندارد.)
۸۸)تركه ميشه رييس صدا و سيما بعد از دو روز بركنارش ميكنن.
واسه اينكه وسط اذون پيامهاي بازرگاني پخش ميكرده!
۸۹)آبادانيه رو برق ميگيره، ميگه: ولك ولم كن تا ولت كنم
۹۰)ارو ميره تو يك قهوهخونه، به قهوهچي ميگه: داش حال ميكني يك جك عربي بگم؟ قهوهچيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟ يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم چي شد!!!!!
۹۱)يك روز يك عربه داشته به صورت پرانتزي راه ميرفته.
يك نفر بهش ميگه چرا تو پرانتزي راه ميري؟
عربه جواب ميده: حتما موضوع مهمي داخل پرانتزه!
۹۲)يه بار عربه با تركه دعواش ميشه. شروع ميكنن به زبون خودشون به هم ديگه ناسزا گفتن .يهو تركه با خودش ميگه چه آدم خوبيه. من دارم فحشش ميدم اين برام قرآن ميخونه!
۹۳)عربه ميره داروخونه ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟ يارو ميگه: نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه: بگذار برم هزار تا ميخ بخرم، يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: آره، 3 تا كارتون ميخ ميگذاره جلو عربه... عربه يك نگاه ميكنه ميگه::اا.....ه! ولك توچقدر ميخ داري!
۹۴)يك گنجيشك آباداني داشته واسه خودش پرواز ميكرده، يهو از دور يك عقاب ميبينه. ميره جلو، بال هاشو باز ميكنه، ميگه: هو ولك, بالها رو حال ميكني؟ عقابه ميگه: برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجيشكه ميگه: نه جون ولك، نيگاه كن هيبت بال رو، رنگ پر رو، حال ميكني؟ عقابه ميگه: برو بچه به بازيت برس... من بهت اشاره كنم همه پرهات ميريزه. گنجيشكه از رو نميره، ميگه: هه هه, ولك پرهاي من بريزه؟ نظاره كن قطر بال رو.... صفا كنز عقابه شاكي مشه، يك تلنگر ميزنه به گنجيشكه، يارو همة پرهاش ميريزه، تعادلشو از دست ميده، سقوط ميكنه. همونجور كه داشته لخت مادرزاد مي افتاده پايين، داد ميزنه: هوو ولك.... حال ميكني هيكل رو؟
۹۵)به آبادانيا خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون.........تريپ مشكي!
۹۶) يه روز خدا تصميم مي گيره به سه تا از بنده هاش چيزي بده. يك فرانسوي و يك آلماني و يك اصفهاني رو انتخاب مي كنه و به فرانسوي ميگه: چي از دنيا مي خواي؟ فرانسوي مي گه: خدايا، من يه همسايه دارم كه يه ويلاي بزرگ تو بندر مارسي داره، دلم مي خواد مثل اون ويلا رو تو مارسي داشته باشم. خدا بهش يه ويلا مثل همون تو مارسي ميده.
۹۷)خدا از آلماني مي پرسه: تو چه آرزويي داري؟ آلمانيه ميگه: خدايا؛ همسايه من يه بنز 600 مدل 2003 داره. خدا ميگه: مي خواي تو هم مثل اون بنز رو داشته باشي؟ آلمانيه ميگه آره و خدا يك بنز 600 مدل 2003 به اون ميده.
۹۸)خدا از اصفهانيه مي پرسه: تو چه آرزويي تو دنيا داري؟ اصفهانيه ميگه: خدايا همسايه ما يه مزرعه بزرگ تو نجف آباد داره كه خيلي آباد هست. خدا ميگه: مي خواي يه مزرعه شبيه اون رو به تو بدم؟ اصفهاني ميگه: نه خداجون نميخواد به من بدي، مال اونو ازش بگير!!!!!
۹۹)اصفهانيه سوار تاكسي ميشه، آخر مسير به رانندهه ميگه: حاج آقا كرايه ما چقدر شدس؟ يارو ميگه: 60 تومن. اصفهانيه ميگه: اولندش چه خبره 50 تومان؟!!! دومندش كه 40تومن بيشتر نميشه، بعدشم من 30 تومن بيشتر ندارم، حالا فعلا اين 20 تومنو بگير.... يارو پولو ميگيره، ميشمره ميبينه 10 تومنه!
۱۰۰)وسط اردبيل يه چاهي بوده، هي ملت ميافتادن توش،زخم و زيلي ميشدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار ميكنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس ميگذاريم بغل اين چاه، هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا ميكشن..آفرين! ايول! دمت گرم! يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد! آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال ميكنن، كف ميزنن سوت ميكشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري! يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب ميكنن،ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر ميكنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه ميزنيمبا نظراتتون دل مملي رو شاد کنید